X
تبلیغات
(( سخنان ناب بزرگان )) - دکتر علی شریعتی

(( سخنان ناب بزرگان ))

دکتر علی شریعتی

·        خداوندا نمی دانی که انسان بودن و انسان ماندن دراین دنیا چه دشوار است چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار. 

·        لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم غافل از اینکه لحظه ها همان خوشبختی بودند. 

·        به سه چیز تکیه نکن : غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور می تازد با دروغ می بازد و با عشق می میرد. 

·        وقتی نمی توانی فریاد بزنی ناله کن! خاموش باش. قرن ها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن تا شاهد مرگ آرزوهای خودت باشی. 

·        اگر پیاده هم شده سفر کن،در ماندن می پوسی.

·        خدایا!

  آرامشی اعطا فرما تا بپذیرم،آنچه را که نمی توانم تغییر دهم و شهامتی، تا تغییر دهم آنچه را که می توانم و دانشی،تا بدانم تفاوت این دو را.

·        ایمان بی عشق، اسارت در دیگران است و عشق بی ایمان، اسارت در خود.

·        اگر تنهاترین تنها  شوم باز هم خدا هست، خدا جایگزین همه ی نداشتن هاست.

·        در دردها ، دوست را خبر نکردن خود یک عشق ورزیدن است.تقیه ی درد؛زیباترین نمایش ایمان است.

·        آنجا که عشق فرمان می دهد، محال سر تسلیم فرود می آورد.

·        آن ها که رفتند کار حسینی کردند و آن ها که ماندند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدین.

·        خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز،چگونه مردن را خود خواهم آموخت.

·        دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز خود را تا سطح بلندترین قله های عشف بلند، پایین نخواهم آورد.

·        هرکس به چیزی تبدیل می شود که به آن عشق می ورزد.

  اگرسنگ را دوست داشته باشد، سنگ می شود/اگر هدفی را دوست داشته باشد، به آن هدف تبدیل می شود/اگر به فردی عشق بورزد آن فرد می شود و اگر به خدا عشق بورزد خدائی می شود.

اینک انتخاب با خود شماست....!

·        خدایا... رحمتی کن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد، قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم. تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند نه آنها که پول دین می گیرند و برای دنیا کار می کنند.

·        زنده بودن را به بیداری بگذرانیم، که سالها به اجبار خواهیم خفت.

·        دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اصراف محبت است.

·        در اعطا کردن است که ستوده می شویم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم.

·        اسمم را پدرم انتخاب کرد و نام خانوادگی ام را جدم، دیگر بس است راهم را خودم انتخاب می کنم.

·        هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن! دكتر شريعتي

·        در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست.

·        اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیبی باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری.

·        در دشمنی دو رنگی نیست، کاش دوستان هم در موقع خود چون دشمنان بی زیا بودند.

·        چه شگفت انگیز و زیبا است که نیاز و نیایش هردو هم ریشه اند و خویشاوند!

·        خدایا...به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بربی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی اعطا کن بر بیهوده گی اش سوگوار نباشم.

·        فلسفه زندگی امروز دراین جمله خلاصه می شود: فداکردن آسایش زندگی برای ساختن وسایل آسایش زندگی.

·        مرا کسی نساخت،خدا ساخت.نه آنچنان که کسی می خواست،که من کسی نداشتم، کسم خدا بود، کس بی کسان او بود که مرا ساخت، آنچنان که خودش خواست.

·        آنان که می فهمند عذاب می کشند وآنان که نمی فهمند عذاب می دهند.

·        آنگاه که تقدیر واقع نگردیده،از تدبیر هم کاری ساخته نیست.

·        آنان که نسیم گذشت از کوچه باغ دلشان عبور می کند از قبیله ی بهارند.

·        من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدرومادرم دوست دارم زیرا اینان از سر عشق می رقصند و آنان از سر ترس.

·        روزگاریست که شیطان فریاد می زند ادم پیدا کنید سجده خواهم کرد.

·        سکوت عجب فریاد رسایی است،آنجا که حنجره ای برای فریاد نمی ماند.

·        خدایا... به هرکه دوست می داریش بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است وبه هرکه دوست تر می داری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است.

·        ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره ی راه رفتن کسی قضاوت کنم،کمی با کفش های او راه بروم.

·        به زور می توان چیزی را گرفت، ولی به زور نمی توان نگه داشت.

·        برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه،قدرت و جرأت لازم است و گرنه هرماهی مرده ای هم می تواند ازطرف موافق جریان آب حرکت کند.

·        زنی که زیبایی اندیشه پیدا کرده باشد،زیبایی بدنش را نشان نمی دهد.

·        حوادث انسان های بزرگ را متعالی وآدم های کوچک را متلاشی می کند.

·        درشگفتم که سلام درهر دیداری آغاز است اما در نماز پایان است شاید که پایان نماز آغاز دیدار است.

·        خداوندا... مردم شکر نعمت های تو می کنند و من شکر بودن تو چرا که نعمت،بودن توست.

·        همنشین نیک از تنهایی بهتر است و تنهایی از همنشین بد بهتر.

·        زندگی چیست؟ نان، آزادی، فرهنگ، ایمان و دوست داشتن.

·        فرق مومن مقدس با فاسق کافر چیست؟ هیچ!

·        مالی را به امانت بسپاری بهتر از آن است که مهر و موم کنی و مهر و موم کنی بهتر از آن است که کسی را متهم سازیم.

·         هرگز از دوباره جان گرفتن ابلیس بی جان شده غافل مباش.

·        با همه چیز درآمیز وبا هیچ چیز آمیخته نشو. در انزوا، پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش.

·        دل دلیلی دارد که عقل از آن آگاه نیست!

·        اگر دروغ رنگ داشت هر نور شاید ده ها رنگین کمان از دهن ها نطفه می بست و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود.

·        ای کاش ارزش در نگاه تو باشد نه در چیزی که بدان می نگری.

·        به پذیرفتن چیزی که پذیرفتنی نیست مومن شدن، عین خریت است.

·        هیچ وقت برای لذت بردن از زندگی و برای عوض شدن دیر نیست.

·        اجازه ندهید که محرومیت های شما، مانع استفاده از نعمت هایتان شوند.

·        محرومیت استعدادهایی را شکوفا می سازد که در خوشی ها پوشیده می مانند.

·        چه خانه سرد و احمق و بی روحی است طبیعت، که خدا از آن رفته باشد.

·        دوستی یک حادثه است و جدایی یک قانون! بیایید حادثه ساز و قانون شکن باشیم.

·        جهان را ما، نه آنچنان که واقعا هست می بینیم، جهان را آنچنان که ما واقعا هستیم، می بینیم.

·        خدا مطلق است، بی جهت است، این تویی که در برابر او جهت می گیری.

·        اولین فضیلت انسان، نمایندگی خداوند در زمین است.

·        شرف مرد، همچون بکارت یک دختر است، اگر یک بار لکه دار شد دیگر هرگز جبران پذیر نیست.

·        دوست داشتن از عشق برتر است، عشق در دریا غرق شدن است. دوست داشتن در دریا شنا کردن است.

·        راه گلو را بغض می بندد، راه چشم را خیمه اشک، راه دانش و فرزانگی را جهل، راه آزادی و کمال را تعصب.

·        هرکس-نه تنها-به میزان معلوماتی که دارد عالم نیست، بلکه به میزان مجهولاتی که در عالم احساس می کند عالم است.

·        هر موجودی در طبیعت آنچنان است که باید باشد و تنها انسان است که هرگز آنچنان که باید باشد نیست.

·        هر وقت فکر از عمل دور بیفتد، عمل به صورت تلاش های عقیم در می آید و فکر به صورت تخیل های ذهنی و هردو بیهوده است.

خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است دیدم فاطمه نیست.

خواستم بگویم، فاطمه دختر محمد(ص) است دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم، فاطمه همسر علی است دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم، فاطمه مادر حسین است دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم، فاطمه مادر زینب است دیدم که فاطمه نیست.

نه، این ها همه هست و این همه فاطمه نیست.

فاطمه، فاطمه است.

+ نوشته شده در  89/08/15ساعت 9:14  توسط (( ◄♥☺ỸạķāMŌž & ŨňkńŎWʼn☻♥► ))  |